به مناسبت سومین سالگرد عارف کامل فقیه وارسته آیت الله العظمی بهــــــــــــجت
درخلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه مان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً دعای شریف«عظم البلاء و برح الخفاء » را بخوانیم؛ از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را؛ با اوباشیم. حالا اگر رساند؛رساند ! اگر نرساند، دور نرویم از کنار او، از رضای او دور نرویم. او می بیند، او می داند حرفهایی که ما به همدیگر می زنیم. او عین الله الناظره[است] و جلوتر از ماها می شنود حرف ما را؛ بلکه خودمان که حرف می زنیم این صدا ازلب می آید به [طرف] گوش، فاصله ای دارد، او جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را میشنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آنوقت [آیا] ما می توانیم کاری بکنیم که اونفهمد؟ می توانیم کاری بکنیم که او نداند؟
در ادامه 11 دستورالعمل از ایشان گذاشتم امیدوارم استفاده کنیم.
التماس دعا!
جمعیت زیادی دور حضرت علی (ع) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید :-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ ... -علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: -اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: -علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد . . .
این هم شعری زیبا از شاعر متعهد و انقلابی معاصرمون استاد علیرضا غزوه به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و ...به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
جالب اینکه "بیژن فرهودی" مجری شبکه، هنگام اعلام خبر صدور حکم ارتداد برای شاهین نجفی، اتهام وی را توهین به امام علی النقی (ع) امام "چهارم" [!] شیعیان عنوان کرد.
بقیه + فیلم این تیکه باحال پت و مت+آهنگ زیبای مهران باقری در ادامه . . .
در اواخر سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در روستای ایرای لاریجان آمل متولد شد. در سن شش سالگی، به مکتبخانه رفت و خواندن و نوشتن یاد گرفت. تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانههای آن زمان را خواند و در خردسالی، تمام قرآن را هم یاد گرفت. سپس وارد دورهی ابتدایی دروس حوزوی شد. تاریخ ورود وی به حوزهی علمیه، مهرماه سال ۱۳۲۳ هجری شمسی بود. متون ابتدائیهٔ درس حوزه را در آمل در نزد استادان محمد غروی، عزیزالله طبرسی، شیخ احمد اعتمادی، عبدالله اشراقی، ابوالقاسم رجائی و آیتالله فرسیو و سایرین فراگرفت و در آمل، آغاز به تدریس چند کتاب مقدماتی نمود.
وصال به نقل از بسیج مازندران ؛ در شهریور ۱۳۲۹ خورشیدی به تهران آمد و چند سالی در مدرسهی حاج ابوالفتح به سر برد و باقی کتب حوزوی را نزد آیتالله سید احمد لواسانی خواند.
یادش بخیر.
چند سال پیشو میگم.اون موقعی که بچه تر از الان بودیم.اون موقعی که مدرسه می رفتیم.
مدرسه ابتدایی!
چه حال هوایی داشت اون روزا!
چه کادوهایی میخریدم واسه معلمامون.بعضیامون خودمون صبح کادو بدست میومدیم مدرسه! بعضیامون کادوهامونو مامان و بابامون میاوردن مدرسه.
زنگ اول!
روی تخته سیاه ( شایدم سبز بود نمیدونم)بچه خوش خط کلاس!!!!!!!!!(نمیدونم بچه ابتدایی خطش کجا بود که خوش خطیش باشه!) حالا! با کلی دقت نوشته " معلم عزیزم روزت مبارک".
معلم وارد کلاس میشه.مبصر کلاس بلند داد میزنه:
برپـــــــــا!
انگار امروز همه چی فرق داره حتی برپا گفتن مبصر کلاس!
حالا همه با هم و یک صدا:
"مـــــــعلـــــــــــــــم عزیـــــــــــــزم روزتــــــــ مبــــــــــــارک"
بعد خانم/آقای معلم شروع میکرد به تشکر کردن.میشه هنوز قطرات اشکی که جمع شده تو چشمشو ، برق نگاهشو دید.
بعد از همون جلو شروع می کردیم کادوهامونو دادن!
روی میز پر میشد از کادو های مختلف . . .
بعدشم معلم شروع میکرد به تشکر کردن و صحبت کردنو گفتن از اینکه این کارا لازم نیستو اینکه درس خوندن شما بزرگترین کادو واسه من و وظیفه اصلی شما درس خوندنه!
وظیفه!
راستی امروز وظیفمون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون روز از روز معلم فقط همینا رو می فهمیدیم و به کادو روز معلمش میشناختیمش!
امروز چی؟
چقدر به وظیفمون عمل کردیم؟؟؟
چند تا کتاب از شهید مطهری(رضوان خدا بر او باد) خوندیم؟
چقدر میشناسیمش؟
آرماناشو؟ اندیشه هاشو؟ اهدافشو؟ دغدغه هاشو؟
من که سرم پایینه. . . !
وظیفه شناس نیستم.
به وظیفم عمل نکردم . . . !
شهدا شرمنده ایم . . . !
به ادامه مطلب یه سری بزنید چند تا سخن کوتاه و خوندنی از مقام معظم رهبری در مورد شهید مطهری گذاشتم امیدوارم استفاده کنید.
حق نگهدارتون
به یک نگـــاه دلـم را خراب کن بانــو
و در تمــــام دلم انقـلاب کــن بانـــو
خیال دیدن تو دلنواز و رؤیایی است
بیا ، بیا و مرا غرق خواب کن بانـــو
هــــــزار بار دعا کــردم آرزوی تـــو را
بیا دعای مرا مستجاب کــن بانـــــو
هنوزهم لب مردان کربلا تشنه است
تو کوثری ، تو بیا فکر آب کن بانــــــو
بدون خواهش تو مهدیت نمی آیـــــد
خودت بیا پســــرت را مجاب کن بانو
هنوز هم نفسی می کشد در اینجا عشق
بیا که زنده بماند، شتاب کن بانو
ماه دلسوخته پر زد، همه جا غوغا شد
آسمان با غم و با غربت خود تنها شد
آسمان آمد و سر را به لب چاه گذاشت
باز هم چشم پر از روشنی اش دریا شد
شب پوشیده ز مه را کمی از خود پس زد
ابر در حنجره اش سوخت، زبانش وا شد
ماه من! رفتی و کس نیست ببیند که چنین
آسمان بی تو گرفتار شب یلدا شد
ماه من! هیچ دلی پنجره اش را نگشود
تا ببیند چه شبی پیرهن گل ها شد
ماه بالی زد و در لحظه ی سنگین خسوف
نیمه ی تار و کبودش ز افق پیدا شد
مرقدش محو شد از چشم زمین قرن به قرن
این خسوف از همه سو، قسمت این دنیا شد
کار تنش زیاد ولی وقت من کم است یک شب برای شست و شوی این بدن کم است بانوی من نحیف نبود، این چنین نبود وقتی نگاه می کنمش ظاهراً کم است در زیر پارچه ورمش گم نمی شود آن قدر واضح است که یک پیرهن کم است باید چگونه جمع کنم این بساط را
فرصت کم است و آب کم است و کفن کم است آئینه آمدی و ترک خورده می روی یعنی برای بردن تو چهار زن کم است پیراهن حسین که کارش تمام شد پس جای غُصّه نیست اگر یک کفن کم است بالت، پرت، تنت، همۀ پیکرت خدا این زخم ها زیاد ولی وقت من کم است